در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «عطیه عوفی - بررسی در بارۀ تضعیفات» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
عطیه عوفی - تضعیفات
تضعیفاتی که در بارۀ عطیه نقل کرده اند عبارتند از :
1 ــ ضَعيفٌ
نقد ( 1 ) - تضعیف إجمالی و مبهم است . این تضعیف تا زمانی که بصورت مستند و مستدل بیان نشود ، و اعتبار مستنداتِ آن تأیید نشود ، در مقابل توثیقات فراوانی که از عطیه و روایاتش وجود دارد ، و متعصّبین عادت دارند آنها را مخفی کنند ، کارآیی ندارد .
2 ــ شيعيٌّ
نقد ( 2 ) - همانطور که گفتم نامبرده از راویان أهل سنّت است . روایات او در تمجید از خلیفۀ اول و دوم موجود است .. مگر آنکه گفته شود عطیّه 2 دوره از زندگی را پشت سر گذاشته و در دورۀ اول احادیث تمجید را نقل کرده و در دورۀ دوم که به شیعه گرایش پیدا کرده ، سایر روایات را نقل کرده است .
نقد ( 3 ) - احتمال تشیّع وجود دارد و این احتمال خصوصاً بعد از شلّاق، و تراشیدن مو، و تبعید توسط حجّاج بن یوسف، تقویت می شود . در این احتمال ، آن روایاتی که در تمجید از بعضی اشخاص داشته ، به دورۀ اول زندگی مربوط میشود و سایر روایات مربوط به دورۀ دوم زندگی خواهد بود . البته این صرفاً در حدّ احتمال است .
نقد ( 4 ) - مکرر گفته شده که از نظر أهل حدیث ، شیعه بودن منافاتی با ثقه بودن ندارد . کما اینکه کثیری از مشایخ و راویانِ أهل حدیث ، شیعه ، و حتّی بعضی از آنها أهل غلوّ در تشیّع بوده اند . تضعیف راویان بدلیل شیعه بودنِ آنها، وجه علمی نداشته و مردود است ، و چنین اقدامی جز از محافل طوائفی و افراط گرا صادر نمی شود .
3 ــ مُدلِّسٌ
نقد ( 5 ) - تدلیسی که در بارۀ عطیّه نقل کرده اند صحیح و معتبر نیست .
نقد ( 6 ) - تدلیسی که در بارۀ عطیّه نقل کرده اند - اگرصحیح و معتبر باشد - موجب ضعف در تمام روایاتِ او نمی شود بلکه بخش اندکی از روایات او را که در مظانّ تدلیس هستند غیر معتبر خواهد کرد .
نقد ( 7 ) - در واقع میتوان گفت تدلیس را ساخته اند که بهانه ای برای تضعیف داشته باشند . البته حقیقت این داستان بگونه ای است که برای متهم کردن عطیّه کفایت نمی کند . توضیح خواهم داد .
4 ــ ضعيفٌ في الحديث
نقد ( 8 ) - علیرغم اینکه بعضی نمی پسندند ، ولی باید بگویم که این تضعیف نیز ، اجمالی و مُبهم ، و مستلزم بیان است . در غیر اینصورت ، در مقابل توثیق های فراوانی که از عطیّه وجود دارد، ارزش خود را از دست میدهد.
نقد ( 9 ) - این تضعیف معطوف به أحادیثِ راوی است، و خودِ راوی را تضعیف نمی کند .
نقد ( 10 ) - اشخاص مختلف ، بدلایل مختلف و گاهی متضادّ، أحادیث را تضعیف میکنند . پس تا معلوم نشده که به کدام دلیل احادیث او را ضعیف دانسته اند ، اعتماد به این تضعیف جایز نمی باشد .
5 ــ ليس بالذي يعتمد عليه (ابوداود سجستانی )
نقد ( 11 ) - عطیّۀ عوفی از بزرگان تابعین ؛ مفسّر قرآن کریم ؛ کثیر الحدیث ؛ و فقیه بوده ؛ و اکثر ثقات از او روایت کرده اند ؛ و روایات او در کتابهای تمام مشایخ دیده میشود ، اکنون باید إبن داود جواب بدهد که چطور چنین فردی ، در حدّی نیست که مورد اعتماد واقع شود؟!!!
. مگر سایر راویانی که أبوداود سجستانی در کتابش به آنها اعتماد کرده از چه شأنی برخوردار بوده اند که عطیّه از آن محروم است ؟ از طرف دیگر : اگر عطیّه از چنان شأنی برخوردار نیست چرا أبوداود ، روایات او را در کتابِ خودش نقل کرده است
؟

6 ــ احتجاج به احادیث او حلال نیست (إبن حبّان )
نقد ( 12 ) - مبنای این سخن ، داستان منسوب به کلبی است که إبن حبّان بخشی از آنرا کتمان ، و بخش هایی را به آن افزوده ، که خود بدترین شکل تدلیس و دروغگویی و ظلم بیّن و واضح در حقّ عطیّه و عدول از موازین علمی و اخلاقی است ، و با واقعیّت ماجرا فاصلۀ بسیار دارد . در بارۀ آن سخن خواهم گفت .
نقد ( 13 ) - رجال شناسان در موارد مشابه از تدلیس ، که تمام احادیث راوی را در بر نمی گیرد میفرمایند : روایاتی که در مظانّ تدلیس است ضعیف خواهند بود ، ولی إبن حبّان مثل کسی که منتظرِ بهانه برای تضعیف بوده ، تدلیسی را که به سند ناتمام ، فقط به تعداد کمی از روایات او صدمه وارد میکند بهانه قرار داده و تمام روایاتش را تحریم کرده است ؛ چرا؟
.
نقد ( 14 ) - در روایتِ صریح وارد شده که از عطیّه در بارۀ تدلیسش از ابوسعید سؤال کردند و او سوگند یاد کرد که هیچگاه چنین نبوده است .
نقد ( 15 ) - مشایخ اهل سنّت که روایت نمی کنند مگر از ثقات ، از ده ها راوی موصوف به تدلیس نقل کرده اند و همۀ انواع تدلیس را مخلّ به حدیث و راوی نمی دانند . بزرگترین محدّث آنها که بخاری میباشد ، خودش به تدلیس در بارۀ مشایخ دچار بوده و ... پس نفسِ تدلیس از موجبات بی اعتباریِ راوی و روایت نمی باشد . در پست پیشین در بارۀ این موضوع صحبت کردم و نشان دادم که إبن حجر عسقلانی در بارۀ مدلّس بودن عطیّه و نحوۀ رهایی از آثار آن چه استدلالی کرده است .
7 ــ كان يُعدّ من شيعة أهل الكوفة (ابن عدي)
نقد ( 16 ) - إبن عَدی نشان داده که دلیل اصلیِ تضعیف شیعه بودن است .
8 ــ مُجمَعٌ عَلى ضعفه (ذهبي)
نقد ( 17 ) - إجماعی بر تضعیف عطیّه وجود ندارد . چون فهمیده اند که همۀ تضعیف هایی که از عطیّه صورت گرفته ، إجمالی و مُبهم هستند ، و مواردی چون تدلیس و شیعه بودن نیز نمی تواند احادیث او را بی اعتبار کند ، لذا از ادعای اجماع و اتّفاق کمک گرفته اند . در حالی که با وجود حداقل ( 30 ) توثیق که خواهد آمد ، امکان تحقق چنین اجماع و اتفاق نظری محال ندارد.
نقد ( 18 ) - به فرض که چنین إجماع و اتفاقی وجود داشته باشد ، از آنجهت که (( إجماع مدرکی )) است ، اعتبارش تابع اعتبار مدرک است ، و اگر مدرک معتبری وجود داشته باشد ، و بر وجود و اعتبار مدرک نیز اتفاق کرده باشند ، اجماع معتبر خواهد بود . و همه میدانند که نه چنان إجماعی وجود دارد و نه چنین مدرک مورد اتفاقی .
نقد ( 19 ) - با وجود روایات فراوان از این راوی، در کتاب های معتبر ، و با وجود عمل و احتجاج به روایاتِ او ، واضح است که چنین اجماعی موجود نیست .
نقد ( 20 ) - اقوال راویان در بارۀ تضعیف عطیه یکسان نیست . یکی خودِ راوی را تضعیف کرده و نوشته : (( ضعیفٌ )) .. و دیگری احادیثش را تضعیف کرده و نوشته : (( ضعیفٌ فی الحدیث )) و دیگری نوشته : (( شیعیٌّ )) و دیگری : (( مدلّسٌ )) و (( لا یحتجّ به )) و ... پس مَصَبّ إجماع از نظر موضوع تضعیف متنوّع و متعدد است بگونه ای که حتّی قدر متیقّن میان آنها قابل تشخیص نبوده ، و در صورت تشخیص ، بعید است به تضعیف راوی منتهی شود . [مطلب دقیق است] .
9 ــ يخطئ كثيراً و كان شيعياً مدلِّساً (ابن حجر )
نقد ( 21 ) - در پست های قبل در مورد ((خطای کثیر)) صحبت کردیم و گفتیم که اینگونه از تضعیف (( إجمالی ، نسبی ، اعتباری ، و بتعبیر بعضی مُشَکَّک ، و بتعبیر بعضی دیگر مُبهم )) است ، و بدون شفّاف سازی و تبیین در بارۀ منظور از ((خطاء)) ، و منظور از ((کثیر)) اعتبار نخواهد داشت . چرا که در بارۀ خطاهایی که موجب تضعیف میشود اختلافات وسیعی وجود دارد و کثرت نیز مفهومی اعتباری است که چه بسا در نزد بعضی (( أقلّ قلیل )) محسوب شود ... گرچه بنظر می رسد که منظور إبن حجر از خطا ، همان تدلیس باشد ، کما اینکه در جاهای دیگر همان را در بارۀ عطیّۀ عوفی گفته است - به پست های أخیر مراجعه کنید .
نقد ( 22 ) - معلوم نیست که اگر منظورش از خطاء (تدلیس) باشد ، منظورش از ( کثیر ) چیست
. چون کسی که به عطیّه نسبت تدلیس داده ، فقط یک نوع تدلیس را در معرفی استادش با کنیۀ مشترک (( أبوسعید )) ، نسبت به تعداد قلیلی از روایاتش که در حوزۀ تفسیر میباشد ، و در آنها امکان تمییز وجود ندارد ، بیان کرده است . و این خطاء یکی بیشتر نیست که در تعداد محدودی روایت تفسیری مشاهده شده است . در حالی که روایات او ده ها برابر میباشد ..
10 ــ بدلیل فراوانیِ تدلیس از ضعفاء و مجاهیل
، اتفاق و اجماع کرده اند بر اینکه (( به چیزی از احادیث او احتجاج نشود )) مگر آنکه در بارۀ نحوۀ سماع تصریح کرده باشد(إبن حجر) .
نقد ( 23 ) - إبن حجر عسقلانی - در قرن نهم - اولین کسی است که اجماع بر بی اعتباری احادیث عطیه را إبداع و به (( تدلیس از ضعفاء و مجاهیل )) مرتبط کرده است ؟!!! بیاد دارید که ذهبی ادعاء کرده که عطیه (( مُجمَعٌ عَلی ضَعفِهِ )) است ، ولی إبن حجر میگوید (( چون تدلیس او از ضعفاء و مجاهیل فراوان بوده ، اجماع کرده اند که به چیزی از احادیث او احتجاج نشود )) . پس اجماعی که إبن حجر ادعاء کرده (( إجماع مدرکی )) است و خوشبختانه مستند و مدرک إجماع را نشان داده و آن چیزی جز (( فراوانیِ تدلیس از ضعفاء و مجاهیل )) نمی باشد . در حالی که اجماع مورد ادعای ذهبی(748هـ) در کتاب المغنی فی الضعفاء/4139 از جنس إجماع مطلق است . ![]()
نقد ( 24 ) – اگر چنین إجماعی وجود داشته چطور بزرگان حدیث از ابتدا تا بحال از او روایت کرده اند و وی از راویان بخاری ، نسائی ، حُمَیدی ، إبن مبارک ، احمد بن حنبل ، طحاوی ، ابوالجارود ، ابویعلی ، إبن حبّان ، حاکم نیشابوری ، ابوحنیفه ، مالک ، بزّار ، سعید بن منصور ، إبن الجعد ، و طبری ، طبرانی ، بغوی ، هناد ، إبن وهب ، إبن أبی شیبه ، إبن أبی الدنیا ، عبدالرزّاق صنعانی ، و .. است .
نقد ( 25 ) - تدلیسی که به عطیّه نسبت داده اند تعداد کمی از احادیث او ، از (( أبوسعید )) ، آن هم در حوزۀ تفسیر قرآن را شامل میشود ، که نسبت به تمام أحادیث او تعداد ناچیزی هستند و این مقدار نیز بکار بستنِ دستورالعملِ خودِ إبن حجر(852هـ) در کتاب نتائج الأفکار فی تخریج أحادیث الأذکار/ج1ص267 آنجا که به تضعیف مطلقِ یحیی بن شرف نووی(676هـ) از عطیّۀ عوفی اعتراض میکند ، قابل رفع میباشد . به وبلاگ 278 مراجعه کنید . پس تدلیس های کثیر و فراوانی در کار نیست .
تنها تدلیس منسوب به عطیّه ، بر اساس روایتی که جعلی و ضعیف است ، مربوط به کلبی است که عطیه ، او را بعنوان (( أبوسعید )) خطاب میکند ، که غالباً و با مشاهدۀ شواهد و متابعات ، منصرف به ابوسعید خدری است . پس تعداد باقیماندۀ این روایات : قلیل و بسیاری از آنها بگفتۀ إبن حجر ، قابل علاج هستند و در مقابل صدها روایتی که از عطیه موجود است ، و نیز در مقابل بسیاری از روایاتی که در دورۀ تدوین و بدلیل همینگونه تهمت ها حذف شده اند ، رقم قابل توجهی محسوب نمیشوند . دوباره یادآوری میکنم که فقط کتاب التفسیر عطیۀ عوفی بالغ بر 5 جلد میباشد ؛ و در بین آنها، چند روایتی که منسوب به تدلیس هستند، تقریباً به حساب نمی آیند . ضمن آنکه تدلیس زمانی مشکل آفرین است که معیاری برای تشخیص و تمییز آنها وجود نداشته باشد .
نقد ( 26 ) - تدلیس از ضعفاء و مجاهیل در رابطه با عطیّۀ عوفی معنا ندارد . زیرا عطیّه از تابعان است ، و 95 درصد احادیث او از صحابه مانند أبوسعید خدری ، إبن عبّاس ، جابر انصاری ، أنس ، زید بن أرقم ، عبدالله بن عمر ، عبدالرحمن بن جندب ، عدی بن ثابت ، و ابوهریره است و بندرت دیده میشود که از بزرگان تابعین نیز روایت کرده باشد . تصدیق میشود که در بین تمامی کسانی که نام بردیم هیچکدام از نظر اهل سنّت ، از ضعفاء و مجاهیل محسوب نمی شوند .
نقد ( 27 ) - اتفاق و إجماعی در کار نیست ، و بسیاری از اهل حدیث روایات عطیّه را معتبر دانسته و آنها را ثبت و به آنها احتجاج میکنند .
برچسب:
نویسنده: آرین رستگار