خرید بک لینک

1 1 در 1 1 |

تضعیف به ترتیب ارزش و اعتبار ، بر 3 نوع است :

  1. تضعیف تفصیلی . که آنرا مُبَیـّن(همراه با بیان) ، مُفَسَّر(همراه با تفسیر و توضیح) و مشابه آنها نیز نامیده اند .
  2. تضعیف إجمالی . مانند ضعیفٌ ؛ مُدَلّسٌ ؛ ضعیف الحدیث ؛ مضطرب الحدیث ؛ لیس بحجّةٍ .
  3. تضعیف مُبهم . مانند سیءٌ ؛ ما أدری ما عطیّة ؛ کان یتکلّم فیه ؛ فی القلب منه شیءٌ . این نوع از تضعیف گاهی به تضعیف مفسّر و گاهی به تضعیف مبهم ملحق میشود .

- نوعی تضعیف دیگر هم وجود دارد که در تعبیرات محدثین و أهل حدیث بعنوان "تضعیف جزئی" وارد شده و به امور جزئی و غیر مؤثر ، که در بردارندۀ انتقادهایی نسبت به عقیده ، عمل ، و حتی خصوصیّات شخصیِ راوی میباشد .. چون اینگونه تضعیفات دربردارندۀ دلیل و سبب تضعیف و انتقاد هستند ، لذا به تضعیف تفصیلی ملحق میشوند و به تعبیر ذهبی در مقدمۀ کتاب میزان الاعتدال ، و نیز کتاب های " من تکلّم و هو موثقٌ " و " من تکلم و هو ثقةٌ " کنار گذاشته میشوند . مگر آنکه به یکدیگر و یا به تضعیف های دیگر ضمیمه شوند ...

- بعضی رجال شناسان معاصر برای دستیابی به اهداف تدلیس آمیز ، تضعیفات را به 2 قسم تقسیم کرده اند و بعضی تضعیفات اجمالی مانند : ( ضعیف الحدیث ) ، (مدلّس ) ، (مضطرب الحدیث ) ، ( منکر الحدیث ) را تضعیف مفسّر دانسته اند و سایر اقسام تضعیف ، از جمله تضعیف مبهم را تحت عنوان تضعیف غیر مفسّر ، و إجمالی ، مورد بحث قرار داده اند . این اقدام آگاهانه صورت گرفته و همانطور که گفتم تدلیس آمیز است . در بارۀ آن توضیح خواهم داد .

**********

|تضعیفی معتبر است که مفسّر باشد|

- تضعیفی در نزد اهل حدیث معتبر است ، که تفصیلی و مُبَیَّن( همراه با بیان دلایل و مُستندات ) باشد و در آن دلیل و مدرک مؤثر و معتبری برای تضعیف ارائه شده باشد . در این صورت ، دلیل ارائه شده مورد توجه قرار می گیرد و اگر از اموری باشد که خلل و کاستی در صداقت و راستگویی و اعتماد ایجاد می کند ، معتبر تلقی شده و بر اساس آن در بارۀ تضعیف راوی و روایتش قضاوت میشود ، و اگر از اینگونه امور نباشد و از اسباب خلل در صداقت و اعتماد محسوب نشود ، مردود بوده و غیر معتبر تلقی میشود . أهل حدیث در این مورد میگویند : (( إنَّ الجرحَ لا يُقبلُ إلا مفسَّرَاً )) .

| تضعیف إجمالی و مبهم ، اعتبار ندارند |

- تضعیفاتی که دلیل و مستنداتی برای آنها ذکر نشده(تضعیف إجمالی) ، یا صراحت نداشته و مبهم هستند ، یا به امور جزئی که مؤثر در تضعیف راوی و روایتش نیستند مربوط میباشند(تضعیف جزئی یا غیر مؤثر) ، معمولاً در هیچ شرایطی معتبر تلقی نمی شوند . به همین دلیل است که أهل حدیث میگویند : (( لا یُلتَفَتُ إلی التضعیف المطلق )) [إبن جوزی(597هـ) در کتاب الضعفاء /جلد1ص73] . ترجمه ) - به تضعیف مطلق که بدون ذکر دلیل و مدرک قابل قبول و مؤثر ذکر شده باشد ، توجهی نمیشود .

- زین الدین عراقی(806هـ) در کتاب شرح التبصرة/ج1ص339 و نیز در کتاب الباعث الحثیث/ص59 نوشته : (( التضعيف المطلق : الضعيف الذي لم يشتدّ ضعفه )) . ترجمه ) - تضعیف مطلق ، به ضعفی اشاره دارد که قوّت چندانی نداشته باشد .

- محمد بن إبراهيم الوزير الیمانی(840هـ) در کتاب تنقيح الأنظار في معرفة علوم الآثارمینویسد : (( تضعيف مطلق غير مبين السبب فهو غير مقبول على الصحيح )) .کتاب توضيح الأفكار لمعاني تنقيح الأنظار نوشتۀ أبو إبراهيم الصنعاني(1182هـ) /جلد1صفحه99 .

| توثیق إجمالی پذیرفته میشود ولی تضعیف إجمالی پذیرفته نمی شود |

- و إبن عمار مالکی(844هـ) در کتاب مفتاح السعيدية في شرح الألفية الحديثية/ج1ص181مینویسد : (( يُقبل التعديل من غير ذكر سَبب ؛ لأن أسبابه كثيرة فَثَقُل وشَقَّ ذكرُها .. و إن الجرح لا يُقبل إلا مفسراً ؛ لاختلاف الناس في موجبه، فربما يُطْلِقُ أحدُهم الجرح على معتقده، و ليس كذلك في نفس الأمر، فالبيان برفع ذلك حتى يظهر أهو قادح أم لا )) . ترجمه - توثیق نیازی به ذکر سبب ندارد و بصورت مطلق و مجمل هم پذیرفته میشود ، زیرا اسباب توثیق بسیار است و ذکر آنها دشوار . ولی جرح و تضعیف فقط در صورتی پذیرفته میشوند که که با دلیل و توضیح همراه شوند ، زیرا مردم در بارۀ اموری که موجب تضعیفِ راوی میشود با یکدیگر اختلاف نظر دارند ، و هر تضعیف کننده ای بر اساس اعتقاد خودش ، به تضعیف دیگران اقدام میکند . پس بیان دلائل و مستندات کمک میکند که ما بفهمیم آیا آن امور ، موجبّ تضعیف هستند یا نیستند .

| در زمان تعارض ، تضعیف اجمالی ساقط میشود ؟ |

- و إبن حجر عسقلانی(852هـ) در مقدمۀ لسان المیزان/ج1ص16 در بارۀ فلسفۀ غیرمعتبر بودنِ تضعیف إجمالی می نویسد : (( وجه قولهم (( انّ الجرح لا يقبل الا مفسرا )) هو من اختلف في توثيقه و تجريحه ، فان كان الجرح هذه مفسرا قبل و الا عمل بالتعديل .. و أن الدليل على أن الجرح لا يقبل غير مفسر ، أنه ربما اسْتُفْسِر الجارح فذكر ما ليس بجرح .. )) . ترجمه - اینکه میگویند تضعیف قبول نمیشود مگر آنکه در آن دلایل تضعیف ذکر شده باشد ، مربوط به زمانی است که بین جرح و تعدیل تعارضی وجود داشته باشد که در این صورت اگر تضعیف مُفَسَّر و مستند باشد پذیرفته میشود ، ولی اگر مستند نباشد [یعنی إجمالی یا مبهم باشد] توثیق معتبر بوده و طبق آن عمل میشود . .. و اینکه میگویند أسباب و مستندات تضعیف باید بیان شده باشد ، به این دلیل است که چه بسا بعد از بررسی معلوم میشود که تضعیف کننده چیزهایی را مورد توجه قرار داده که در اصل از موجبات تضعیف و جرح راوی محسوب نمی شوند .

- و أبی الحسنات لکنوی(1304هـ) در کتاب الرفع و التکمیل فی الجرح و التعدیل/ص80 با دقّت بیشتری این قانون را بررسی کرده و می نویسد : (( إنّ الْجرْح لَا يقبل الا مُفَسرًا هُوَ فِيمَن اخْتلف فِي توثيقه و تجريحه .. و ان وجد فِي شان راو تَعْدِيل و جرح مبهمان قدم التَّعْدِيل ؛ وَ كَذَا ان وجد الْجرْح مُبْهما وَ التَّعْدِيل مُفَسرًا قدم التَّعْدِيل . وَ تَقْدِيم الْجرْح انما هُوَ اذا كَانَ مُفَسرًا سَوَاء كَانَ التَّعْدِيل مُبْهما اَوْ مُفَسرًا . فاحفظ هَذَا فانه ينجيك من المزلة والخطل ويحفظك عَن المذلة والجدل )) . ترجمه - اینکه گفته می شود : تضعیف باید مستند و مُفَسّر باشد ، برای موقعی است که در رابطه با یک راوی ، هم توثیق داشته باشیم و هم تضعیف .. پس اگر توثیق و تضعیف هر دو مبهم باشند ، یا توثیق توأم با ذکر دلیل و مستند باشد ، در این 2 صورت توثیق را ترجیح میدهیم ؛ امّا اگر تضعیف و جَرح مستند و مفسّر باشد ، در هر دو حالت ، یعنی هم در صورتی که توثیق مبهم و إجمالی است ، و هم در صورتی که توثیق مبیّن باشد ، تضعیف ترجیح داده میشود . این موارد را در نظر داشته باش ، که در کار با حدیث موجب نجات هستند و تو را از ورود به گمراهی و جدال های بیهوده رها میکنند .

- نتیجه : تضعیفات إجمالی ، در هنگام تعارض با توثیقات ، از درجۀ اعتبار ساقط میشوند . مگر آنکه مُفَسَّر شوند که بتوانیم به دلائل مذکور در آن توجه کرده و قضاوت کنیم که آیا آن دلایل از موجبات تضعیف هستند یا خیر . اگر از موجبات تضعیف بودند ، در اینصورت بر توثیق ترجیح داده میشوند .

| به 2 شرط ، تضعیف اجمالی هم معتبر است |

آنچه گفتیم مربوط به موردی است که در رابطه با راوی توثیقی وجود داشته باشد - و فرقی نمیکند که توثیق إجمالی باشد یا تفصیلی - پس اگر هیچ مدح و توثیقی در بارۀ راوی موجود نباشد ، و تضعیف کننده نیز اهلیّت لازم را داشته باشد ، در اینصورت تضعیف اجمالی نیز معتبر بوده و استناد به روایت را متوقف میکند تا اطلاعات تکمیلی بدست آمده و تکلیف راوی و روایت را معلوم کند . دقت نیاز دارد ، مسئله دقیق و مهم است .

**********

| چرا دلیل آوری برای تضعیفات ضرورت دارد ؟ |

بدلایل متعددی بیان دلایل و مستندات برای تضعیف ضرورت دارد که بعضی از آنها را ذکر می کنم :

| اصل اولیه راستگویی است |

دلیل ( 1 ) - از آن جهت که اصل اولیه در بارۀ همۀ مسلمانان آنست که همگی راستگو و مورد اعتماد هستند ، توثیقات نیاز به ذکر دلیل و مستند ندارند ، زیرا هر توثیقی مطابق با اصل و تأکیدی بر آنست ، ولی تضعیفات : از آن جهت که خروج از اصل تلقی میشوند ، لذا باید دلیلِ آنها ذکر شود . در اصطلاح علمی گفته شده (( خروج از اصل ، بدون ذکر دلیل ، قبیح است )) و منظور آنست که اگر کسی چنین ادعایی کند ، پذیرفته نمی شود .

| دانشمندان در بارۀ اسباب و علل تضعیف با یکدیگر اختلاف دارند |

دلیل ( 2 ) - از آن جهت که دانشمندان در بارۀ اسباب و علل تضعیف با یکدیگر اختلاف دارند ، بنابر این ذکر دلیل و مستند تضعیفات إلزامی است و تضعیفی که در آن دلیل و مدرکی ذکر نشده باشد ، از آن جهت که معلوم نیست چه دلایلی برای آن وجود دارد ، و آیا آن دلائل واقعاً موجب تضعیف میباشند یا نه ، لذا فاقد اعتبار میباشد . به همین دلیل رجال شناسان و أهل حدیث ، بدون استثناء : تضیفات را به 2 نوع تقسیم میکنند : 1 - جرح و تضعیفات معتبر 2 - جرح و تضعیفات غیر معتبر . و هنگامی که در بارۀ آنها سخن می گویند و ملاک اعتبار و عدم اعتبار را در بارۀ آنها توضیح میدهند ملاحظه میشود که اختلافات دامنه داری در بارۀ تضعیف ها ، و آنچه که موجب تضعیف میشود وجود دارد . پس لازم و ضروری است که دلایل تضعیف راوی بطوری که رافعِ تردید باشد ، بیان شود .

**********

| چرا تضعیفات إجمالی، مبهم و جزئی اعتبار ندارند ؟ |

- دلیل اول - زیرا غالباً نارسا هستند و معلوم نیست که مؤثر در صدق و کذب راوی باشند .

| همه یکدیگر را تضعیف کرده اند و هیچکس در أمان نیست |

- دلیل دوم - در صورتی که تضعیفات مذکور معتبر تلقی شوند ، تقریباً هیچ راوی ثقه و مورد اعتمادی باقی نمی ماند ، و هزاران حدیث ، که از ذخائر علمیِ اسلام محسوب میشوند از دسترس خارج میشوند . زیرا هیچ راوی نیست که بدلیلی از دلایل مورد انتقاد قرار نگرفته باشد . مقدمۀ کتاب "الرواة الثقات المتکلم فیه" نوشتۀ ذهبی ص25 تا 33 را ملاحظه کنید . ذهبی در این بخش از کتاب نشان میدهد که چگونه مشایخ بزرگ حدیث توسط یکدیگر ، یا توسط اشخاص ثالث مورد جَرح و تضعیف قرار گرفته اند .. إبن أبی شیبه ، عبدالرزّاق صنعانی ، احمد بن حنبل ، مالک ، شافعی ، ابوحنیفه ، اوزاعی ، بخاری ، مسلم ، إبن الجعد ، نسائی ، ابوداود ، ترمذی ، إبن ماجه ، معمر بن راشد ، إبن أبی حاتم ، خطیب بغدادی و .... حدّ و مرزی وجود ندارد .

| نَسائی بدلیل اخراج از کلاس، استادش را تضعیف کرد |

- در حاشیۀ همین کتاب /ص47 به مصداقی اشاره شده که حائز توجه است و آن اینکه ابوعبدالرحمن نسائی(303هـ) که از مشایخ حدیث اهل سنّت میباشد ، احمد بن صالح طبری را تضعیف کرده و میدانیم که تقریباً تمام تضعیفات نسائی ، اجمالی هستند و برای آنها دلیل خاصی بیان نمی کند .. إبن مَزّی(742هـ) و ذهبی(748هـ) در بارۀ دلایل تضعیف این فرد توسط نسائی تحقیق می کنند و به روایاتی می رسند که جمع بندیِ آنها به زبان ساده چنین است : ( نسائی در کلاس احمد بن صالح حاضر میشده ، و او را توثیق و برای دیگران ترویج میکرده ، تا اینکه استاد ، بنا بدلایل کاملاً معمولی - فرض کنید بر هم زدنِ نظم کلاس - شاگرد را از کلاس اخراج میکند ، و از آن پس ، نسائی او را تضعیف میکند ؛ وقتی از نسائی در این مورد سوال میشود که چرا قبلاً او را توثیق میکردی و اکنون تضعیفش میکنی؟ میگوید : او را بدلیل کِبرش تضعیف کردم ! ) . در حالی که میدانیم (( کِبر )) گرچه از مَساوی است ولی نقشی در تضعیف راویان ندارد و معلوم نیست که دخالتی در صدق و کذب راوی داشته باشد .

- بعضی أهل حدیث (( شیعه یا سنّی بودن )) ؛ (( قدری بودن)) ؛ (( مرجیء بودن )) ؛ حتّی (( کوفی بودن )) ؛ (( واقفی بودن )) و .. را از موجبات تضعیف می دانستند و تعداد زیادی از راویان را بدلیل همین مسائل تضعیف میکردند ، و زمانی که بطور مطلق میگفتند (( فلانی ضعیف است )) معلوم نبود که این حکم را بدلیل دروغگویی صادر کرده اند ، یا بدلیلِ همان اموری که گفتیم . به همین دلیل أهل حدیث قانونی را مورد توجه قرار دادند که میگفت : (( تضعیف باید تفصیلی و مُفسّر باشد تا معلوم شود یک راوی به چه دلیل تضعیف شده است )) .

| اگر همۀ تضعیف ها معتبر بود تضعیف کنندگان خودشان به آنها پایبند بودند |

- نکتۀ عجیب در اینگونه تضعیف ها آنست که بعضی تضعیف کنندگان ، خودشان به تضعیفاتی که از راویان داشته اند پایبند نبوده اند و در کتاب های خودشان روایاتِ آن راویان را نقل میکنند . همین موضوع باعث میشود که نسبت به اینگونه تضعیفاتی که بدون ذکر دلیل انجام میشود ، تردید بیشتری تزریق شود و اعتماد به آنها را کاهش دهد . بعنوان مثال : بخاری(256هـ) ده ها نفر را در کتاب های التاریخ الکبیر ، و ضعفاء الصغیر و روایاتی که شاگردانش از او نقل کرده اند ، تضعیف کرده ، ولی در سایر کتابهای خود مانند (( الجامع الصحیح )) روایات آنها را نقل کرده است . همینطور است أبوداود سجستانی ، و إبن حبّان ، و نَسائی و ...

| نمونه ای از تضعیفات مبهم ، و مردود شمردنِ آنها |

در اینجا برای جلوگیری از طولانی شدن وبلاگ ، فقط نمونه هایی از چند کتاب ذهبی را نقل میکنم .

- شمس الدین ذهبی که از بزرگترین مشایخ أهل سنّت و حدیث در قرن هشتم هجری است( فوت 748 هـ) ، 3 کتاب بسیار مختصر و بسیار مفید بنام های " من اتّهم بالبدعة و هو موثّقٌ " و " الرواة الثقات المتکلَّم فیهم بما لا یُوجِبُ رَدَّهُم " و " ذکر مَن یعتمد قولُهُ فی الجرح و التعدیل " نوشته است که کتابهای با ارزشی هستند که پس از ده ها سال تجربۀ حدیث پژوهی نوشته است - او در کتاب " الرواة الثقات المتکلَّم فیهم بما لا یُوجِبُ رَدَّهُم " ( 92 ) راوی را نام می برد که در بارۀ آنها توثیق ، و در عین حال تضعیف هایی وجود دارد .. تضعیفاتی که در این کتاب در بارۀ راویان نقل میشود بر همان اقسامی هستند که بیان کردم : 1 - تضعیفات مبهم 2 - تضعیفات إجمالی 3 - تضعیفات تفصیلی و مُفَسَّر

- ذهبی هر جا به تضعیفات مبهم می رسد ، بدون شرح و بسط می نویسد : (( هذا مردودٌ )) یا (( لا یعبأ به )) ، یا تعبیراتی شبیه به آن . و منظورش آنست که این تضعیفات در مقابل کوچکترین مدح از راوی ، قدرت مقابله نداشته و بی ارزش هستند .

نمونه ای از مردود تلقی کردنِ تضعیفات مبهم در کتاب ذهبی :

  1. أحمد بن عبده البصری ، که توثیق شده ولی إبن خراش در بارۀ او گفته : (( تکلّم فیه )) . که تضعیف مبهم است و معلوم نیست که در بارۀ او چه می گفته اند و چرا می گفته اند ، و آیا اساساً آن گفته ها مؤثر در تضعیف بوده یا نبوده .. لذا ذهبی در بارۀ آن مینویسد : (( هذا مردودٌ )) .
  2. حفص بن میسرة الصنعانی ، که أزدی در بارۀ او گفته : (( یتکلّمون فیه )) . باز هم ذهبی آنرا مردود می شمارد و حافظ عراقی در مقابل آن اضافه میکند : (( زیرا مردم عادت دارند که در بارۀ دیگران ، با دلیل و بی دلیل سخن بگویند )) .
  3. نافع بن عمر الجمحی ، که توثیق شده ولی إبن سعد در باره اش گفته : (( فیه شیءٌ )) . و ذهبی گفته : (( لا یعبأ به - یعنی به آن اعتناء نمی شود )) .
  4. حرب بن شداد ، که توثیق شده ولی در کتاب الضعفاء الکبیر نوشتۀ عُقیلی/ج1ص294 ، و کتاب الجرح و التعدیل نوشتۀ إبن أبی حاتم رازی /ج3ص250 نوشته اند : (( یحیی القطّان روایات او را نقل نکرده )) . همانطور که میبینید تضعیف مبهم است و لذا ذهبی در باره اش میگوید : لا یعبأ به .
  5. عباس بن ولید نَرسی ، که توثیق شده ولی در بارۀ او گفته اند : (( تکلّم فیه إبن المدینی )) و ذهبی آنرا بی ارزش دانسته .

- نگارنده فقط مثال هایی از اینگونه تضعیفات ، و نحوۀ مواجهه با آنرا ، از یک کتاب نقل کردم .. خوانندۀ فاضل اگر کتاب های دیگری از این دست را ملاحظه کند صدها مورد را پیدا می کند .

نمونه ای از تضعیفات إجمالی ، و مردود شمردنِ آنها

نمونه ای از مردود تلقی کردنِ اینگونه تضعیف ها را در کتاب ذهبی نشان میدهم :

  1. بریدة بن عبدالله الأشعری ؛ که در بارۀ او توثیق وجود دارد ولی نسائی در بارۀ او گفته : (( لیس بالقوی )) . ذهبی در بارۀ آن تضعیف اجمالی مینویسد : به آن اعتناء نمی شود .
  2. حمید بن قیس مکی ؛ که توثیق شده ولی احمد بن حنبل در بارۀ او گفته (( لیس بالقوی )) . و ذهبی آنرا شایسته توجه نمی بیند .
  3. زکریا بن أبی زائده ؛ توثیق شده ولی ابوحاتم در بارۀ او گفته : (( لیّن الحدیث )) و ذهبی آنرا از جهت إجمالی بودنِ تضعیف لایقِ توجه ندانسته است .
  4. سلیمان بن حیّان الأحمر ؛ توثیق شده ولی إبن مَعین در بارۀ او گفته : (( لیس بحجّة )) . ذهبی آنرا بی ارزش شمرده است .
  5. شجاع بن ولید سکونی ؛ توثیق شده ولی أبوحاتم در باره اش گفته : (( لین الحدیث )) . ذهبی گفته به آن اعتناء نمی شود .
  6. شیبان النحوی ؛ که توثیق دارد ولی ابوحاتم در بارۀ او گفته : (( لا یحتجّ به )) . ذهبی گفته که به آن اعتناء نمی شود ، بلکه راوی مذکور حجّت است .
  7. عباد بن عباد المهلبی ؛ که توثیق دارد ولی ابوحاتم در بارۀ او گفته : (( لا یحتجّ به )) . ذهبی گفته که به سخن ابوحاتم در اینجا اعتناء نمیشود زیرا ابوحاتم در بارۀ مردم ایرادگیر بوده است .
  8. جریر بن حازم أزدی ، که إبن معین در مودش گفته : (( هو فی قتادة ضعیفٌ ))
  9. عبد الله بن سعيد بن أبي هِنْد ، که دارای توثیق است ولی ابوحاتم رازی در بارۀ او گفته : (( ضعیف الحدیث )) و ذهبی گفته ارزشی ندارد .
  10. عمر بن عَليّ الْمقدمِي ، که دارای توثیق است ولی در بارۀ او گفته اند : (( مدلّسٌ )) و ذهبی گفته : ارزشی ندارد .
  11. مُحَمَّد بن إِبْرَاهِيم بن الْحَارِث التَّيْمِيّ ، که توثیق شده و احمد بن حنبل بصورت أجمالی و مبهم در بارۀ او گفته : (( فِي حَدِيثه شَيْءٌ ؛ روى مَنَاكِير )) و ذهبی به آن بی اعتنایی کرده .
  12. هدبة بن خَالِد الْقَيْسِي ، که او را توثیق کرده اند ، ولی نسائی در بارۀ او گفته : (( ضعیفٌ )) و ذهبی بدلیل مطلق و أجمالی بودن تضعیف آنرا مردود دانسته است .
  13. ولید بن مسلم دمشقی ، که توثیق شده ولی در بارۀ او گفته اند : (( کثیر التدلیس و التسویة )) است ، ولی ذهبی به آن اعتناء نکرده است .
  14. وهب بن مُنَبّه ، که فلاس بطور مطلق و اجمالی در بارۀ او گفته : (( ضعیفٌ )) و ذهبی به آن توجه نکرده است .
  15. أَبُو بكر بن أبي مُوسَى الْأَشْعَرِيّ ، که توثیق دارد ولی إبن سعد کاتب در بارۀ او بنحو مطلق نوشته : (( يستضعف )) و ذهبی به آن اعتناء نکرده است .

نمونه ای از ردّ تضعیفات تفصیلی و مُفسّر

- ذهبی هر جا که تضعیف تفصیلی می بیند ، به مؤدّای تضعیف توجه کرده و در بارۀ آن قضاوت میکند . مثال هایی از این کتاب نقل میکنم که بدانید چرا دانش آموختگانِ علومِ حدیث میگویند (( تضعیف = تضعیف تفصیلی )) : مثال هایی را انتخاب میکنم که بنوعی در خدمت بحثِ ما در بارۀ عطیّه عوفی نیز قرار گیرند :

  1. ذهبی در بارۀ احمد بن منصور رمادی دلایل تضعیف را جستجو و پیدا میکند که ابوداود او را تضعیف کرده و در باره اش گفته : (( او با واقفیه مصاحبت داشته است )) لذا ذهبی در بارۀ آن می نویسد : (( بی ارزش است ، اگر سبب بی اعتباری روایت بوده ، چرا همین ابوداود ، روایتش را در کتابش آورده است ؟ )) . دقّت کنید که اگر دلیل تضعیف بیان نشده بود ، امکان این بررسی و مقایسه وجود نداشت .
  2. در بارۀ ابراهیم بن طهمان ، و أبان بن یزید عطّار که آنها را بدلیل (( مُرجئی بودن )) تضعیف کرده اند می نویسد : اینها موجب نمیشود که روایاتِ یک راوی را ترک کنیم .
  3. در بارۀ أفلح بن سعید قُبائی که توثیق شده ، سخنان إبن حبّان را مورد توجه قرار میدهد و مینویسد : (( وَ رَأَيْت ابْن حبَان قد بَالغ فِي الْحَط عَلَيْهِ بِلَا مُسْتَند )) .

- ذهبی در بارۀ تضعیف های تند و بدون سند إبن حبّان اعتراض های شدیدی داشته و در میزان الإعتدال او را به قصّاب تشبیه میکند که راویان ثقه و مورد اعتماد را طوری قصّابی می کند که چیزی از آنها باقی نمی مانَد . میزان الاعتدال/ج1ص274

  1. در رابطه با حمران بن أبان که توثیق شده ، سخن حاکم نیشابوری را نقل میکند : (( قَالَ الْحَاكِم : تكلم فِيهِ بِمَا لَا يُؤثر فِيهِ )) . یعنی گرچه تضعیف مفسّر دارد ولی آن تضعیف ها مؤثر نیستند .
  2. در بارۀ عبد الله بن رَجَاء الغداني ، که فلّاس در بارۀ او گفته : (( كثير الْغَلَط و التصحیف ، لیس بحجّة )) مینویسد : یعنی : این حرف ها قابل اعتناء نیست و بخاری و نسائی به او احتجاج کرده اند .
  3. در بارۀ عبد الرَّزَّاق بن همام که امام أهل حدیث بوده ، و در بارۀ او گفته اند : (( یتشیّع ، و یفرط فی التشيع )) میگوید : امام در حدیث است [ و این حرف ها تاثیری در او ندارد ] . قبل از ذهبی ، تمام مشایخ حدیث و رجال نیز در بارۀ عبدالرزاق همین نظر را داشتند طوری که إبن مَعین میگفت : (( لو ارتدّ عبدالرزّاق عن الإسلام ما ترکنا حدیثه )) . جالب است که ذهبی در کتاب " من تکلّم فیه و هو موثقٌ " مینویسد : (( او یکی از ستون هاست که به احادیثش احتجاج میشود ، أحادیث غریب و منکری دارد که در رابطه با او بعید نیست ، ولی اینها موجب تضعیف او نمیشود ، همچنین به گفته عباس عنبری هم که گفته (( أنّه کذّابٌ )) اعتنایی نمیشود )) .
  4. در بارۀ عبيد الله بن مُوسَى الْعَبْسِي ، که در بارۀ او گفته اند : (( أَنه شيعي )) میگوید : (( ثَبتٌ )) - مهم آنست که راستگوست . البته در بارۀ عبیدالله عبسی شدیدتر از این گفته اند و با توجه به سایر کتاب های ذهبی مثل میزان الاعتدال واضح است که ذهبی همه را دیده و چون بَنای او در این کتاب بر خلاصه بوده لذا آنها را نیاورده است . مثلاً در بارۀ او نوشته اند : (( کان یتشیّع ؛ یروی احادیث فی التشیّع منکرةً ! ؛ کان شیعیّاً متحرّقاً ؛ شیعیٌّ جلد )) ولی نه تنها ذهبی ، بلکه مشایخ اولیه نیز به این موارد بی توجهی کرده اند . مثلاً از إبن معین سؤال میشود : با توجه به تشیّع غلیظ و شدیدِ او ، آیا روایاتش کنار گذاشته میشود ؟ إبن معین میگوید : قسم به خدا که معبودی جز او وجود ندارد ، عبدالرزّاق صنعانی 100 برابرِ او تشیّع داشته ، ولی ما روایاتش را ترک نکردیم . میزان الإعتدال/ج2ص611
  5. در بارۀ عدي بن ثَابت ، که دارقطنی گفته : (( ترفض )) - یعنی از روافض بوده که علی(ع) را به سایرین ترجیح میداده و فضیحت هایی برای دیگران نقل میکرده ، میگوید : [ این حرف ها بی ارزش است ] و روایاتِ او در کتاب ها پراکنده است چون به او اعتماد دارند .
  6. در بارۀ قيس بن أبي حَازِم ، که إبن القطّان در بارۀ او گفته : (( مُنكر الحَدِيث است )) مینویسد : کسی که ثقه و إمام است ، و حدیثش در جمیع کتاب های مشایخ وارد شده ، این حرف ها : او و روایاتش را تضعیف نمی کند .
  7. در بارۀ مفضل بن فضّاله مصری ، که إبن سعد در موردش گفته (( منکر الحدیث است ، و احادیث غریبی را نقل کرده )) مینویسد : ثقه و مورد اعتماد است ، و به روایاتش در کتاب های بزرگان احتجاج شده است .

**********

| نتیجه گیری |

ملاحظه کردید که تضعیف بر 3 نوع است : 1 - تضعیف مبهم . تا زمانی که از آن رفع إبهام نشده باشد ، ارزش ناچیزی داشته و نمیتواند در مقابل هیچ مدح و توثیقی مقاومت داشته باشد . 2 - تضعیف إجمالی . فقط در صورتی که از طرف خبرگان صادر شده باشد : در آنجایی که توثیقی برای یک راوی نداشته باشیم مؤثر است و روایات راوی را از باب احتیاط ، بطور موقّت ساقط میکند ، تا تکلیف راوی معلوم شود ؛ ولی در مواردی که توثیق وجود داشته باشد - أعمّ از آنکه توثیق مبیّن و مفسر باشد یا نباشد - از درجه اعتبار ساقط میشود . 3 - تضعیف مفسّر و مُبَیَّن . که در دلایل و مستندات آن نگاه میشود ، و اعتبار آن به میزانِ اعتبارِ دلایل و مستندات وابسته است . - تضعیف جزئی . که توان تضعیف راوی و روایاتِ او را ندارد . البته تراکم و تعدد این تضعیفات جزئی میتواند رتبۀ تضعیف را ارتقاء داده و تأثیراتی - از جمله تضعیف راوی و روایت های او را داشته باشد .

برچسب: نویسنده: آرین رستگار تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 23:28

صفحه بندی